این اشک ها بی خبر بازگشتند به چشمخانه!
و این روزها دم به دم چون هوای بهار هوای باریدن دارند!
بدون اختیار و هماهنگی با من!
بعد از این همه مدت که آمده اند محض رضای خدا آبرو داری هم نمی کنند! می آیند و می بارند و می بارند! جلوی هر کس و احیانا ناکس!!
…
به مرضیه [...]
Archive for the ‘حرف هاي در گوشي’ Category
اشکهای غیر عادی…
Posted in حرف هاي در گوشي on مارس 11, 2009 | 3 Comments »
ما اهل قصه ايم
Posted in حرف هاي در گوشي on می 19, 2008 | 1 نظر »
گاهي دلگير ميشوي… گاهي فكر ميكني چقدر دنياهايمان فرق دارد… گاهي حوصله ات را سر مي برم… ميفهمم! به اندازه ي همين معصومه مي فهمم! حالا بيشتر نه!
اما حواسم هست كه وقتي اين وسط ها اتفاقي افتاد. حرفي را شنيدم و رازي را گفتم…. ديگر قصه ام با تو وهمه ي هم قصه ها فرق [...]
Posted in حرف هاي در گوشي on آوریل 24, 2008 | 5 Comments »
مي گويد اينجا بنگار و فضاي وبلاگم را دوست ندارد و من اما “مانياي باران” را ترجيح مي دهم نه به خاطر بلاگفا كه به خاطر اين يك سال و اندي كه آنجا منزل كرده ام…
اما بحث اينجا و آنجا نيست… امروز هم اينجا مي نويسم چون اينجا را بيشتر دوست دارد…
مدت هاست كه همه [...]