این اشک ها بی خبر بازگشتند به چشمخانه!
و این روزها دم به دم چون هوای بهار هوای باریدن دارند!
بدون اختیار و هماهنگی با من!
بعد از این همه مدت که آمده اند محض رضای خدا آبرو داری هم نمی کنند! می آیند و می بارند و می بارند! جلوی هر کس و احیانا ناکس!!
…
به مرضیه می گفتم همین چند روز پیش که کم کمک مطمئن می شوم ما ” غیر عادی ” هستیم!
این هه تفاوت بین ما و آنها و حتی این ها! نشان از این است که ما غیر عادی هستیم!
چند روز قبل ترش می گفتم فلانی هست که همیشه تعریفش را می کنم؛ او خوب نیست، غیر عادی ست!! والان کم کم متوجه میشوم غیر عادی بودن خوب نیست انگار!
تفاوت ها گاهی فرسخ هاست گاهی حتی بیشتر از فرسخ ها!
….
راستی کاش رک و راست توی صورت هم حرف بزنیم! از کنایه های جسته گریخته خسته شدم! البته کمی انصاف هم خوب است گاهی خودم هم راه کج می کنم سمت همین کنایه های جسته و گریخته! اما راه کجی ست!!
یا حق
اشکهای غیر عادی…
مارس 11, 2009 بدست مانيا
سلام
چیز زیادی از این یادداشت نفهمیدم .
غیر عادی بودن نه خوبه و نه بد .همین که کسی از اون چیزی که هست راضی باشه کافیه .حالا عادی یا غیر عادی .
اشک ریختن همیشه به نظر من عادی ه !ولی امیدوارم بیشتر برای مواقع ذوق زدگی و از روی شوق باشه .
سلام سلام!!!
اینجا هم هستم!!
نمیدونم غیر عادی هستی یا…
اما من بیشتر معتقدم متفاوتی!!!
با همه!!! با همه ی آدمهایی که دیدم!!!
سلام خوبي؟ حس مي كنم كه مانيا رو بشناسم مانيا بگ نظري اما فك نمي كنم كه اينقد بزرگ شده باشه كه اينجوري بنويسه. مانيا جان درست شناختمت يا فقط يه شباهته…